|
اندیشه های من
|
|
|
تنها سرگرمی ای كه برام باقی مونده، خوندن كامنت های جديد شماست كه ديگه نمی ذاريد!
+
تاريخ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت 22:19 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
HelloPlayground school bell rings again If I smile and don't believe Hello I'm still here All that's left of yesterday پ.ن1: اين ترانه ی Evanescence رو جديدا زياد گوش می دم. پ.ن2: شمشير را كنار گذاشتم برای چيدن گل های خارداری كه دستانم را چنان زخم كردند كه ديگر نه شمشير می توانم بردارم و نه می توانم گلی بچينم! پ.ن3: از اين لينك، متن ترانه را برداشتم و شما می توانيد خود ترانه را از اين پيوند، گوش كنيد يا دانلود نماييد.
+
تاريخ چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت 20:0 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
گفته بودی كه هنگام بارش باران، حتما دعايم را مستجاب می كنی... جاهایی
گفته ای دير مستجاب می كنی... بعضی جاها هم می گفتی كه اگه خالصانه نباشه
مستجاب نمی كنی...
اما هيچ كجا و هيچ زمان نگفته بودی كه خلاف دعا را انجام می دی... فكر كنم همين الان هم از اين سخن كينه ای شوی و به خاطر اين افشاگری ام، انتقامت را از من بگيری... عيبی نداره؛ تو قدرت داری پس حق با خودته ديگه!
+
تاريخ چهارشنبه 30 فروردین1391ساعت 14:8 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
از طرفی ميگن كه آدمای بدبخت و بيچاره و ضعيف خودكشی ميكنن و از طرفی استاد روان شناسی هر جلسه مسخره ميكنه تو كی هستی كه می خای دنيا رو تغيير بدی و تو يه بشری در بين هفت ميليارد آدم و تو به خود ايدئال نمی رسی و...! آره ديگه! چون نسبت به اين همه موجودات ريز هستيم، پس بايد مثل مورچه های بی اهميت زير پاها له شويم! از طرفی هم اگه به خرافات شعاری(مثبت بينديشيد و چشم هايتان را بشوييد!! چجوری؟ تو كدوم آزمايشگاه؟ با كدام ماده ی شيميایی؟ با قرار دادن كدام تراشه درون مغز؟ با كدام روش علمی؟) اعتقاد نداشته باشی و انسان رو جز ساختار بيولوژيك و فيزيولوژيك و اجتماعی چيزی ندونی و مثل آگوست كنت معتقد باشی كه جامعه شناسی اصل است و روان شناسی فرع، و باور به اين داشته باشی كه با جامعه شناسی افراد است كه می توان به روان شناسی آنان دست يافت، اگه اميد به تغيير همين سيستم و همين آدمایی كه اين بلا رو سرت آوردن و اينقدر اذيتت می كنن نداشته باشی؛
پس چه بايد كرد؟... خودكشی يا تغيير دنيا؛ مسئله اين است... ... "تمام مسائل روانی، از قبيل عشق و افسردگی و روان پريشی و...، علت و ريشه ی سياسی و حكومتی دارند و احتمالا در پست بعدی اين وبلاگ، چنين منظوری را شرح خواهم داد..." يكم: من با اين كه خودم دانشجوی فلسفم، معتقدم علم اصله و فلسفه فرعه نه برعكس. دوم: تو تمام راي گيری های انتخابات شورای دانش آموزی رای بالایی آوردم و اونم در اواخر انتخابات رای جمع كردم و تو اردوی ورودی های دانشگاه تهران، خودمو رئيس انجمن شهر كردم تو قسمت كارگاه شهرسازيش و اسم شهر و شعار شهر و قوانين و همه چيشم من تعيين كردم و اختلاف سلايق بچه هارم خودم اونجا حل كردم اونم بره كسایی كه بره اولين بار ديدمشون(بعدا عكس از ديوار شهر رو كه شعارشو خودم انتخاب كردمو ميذارم) اما... سوم: اگه خوشبينی پوزيتيويستی(اثبات گرايانه ی تجربی) و سيانتيستی(علم گرايانه) دروغ باشه و نجات بخشی علم افسانه باشه، نتيجتا تغيير بی معناست پس ... ... ...
+
تاريخ جمعه 25 فروردین1391ساعت 15:35 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
مدتی فكر می كردم كه بايستی تصاوير ما از دنيای خارج يكسان باشد چرا كه
در غير اين صورت ما از واژگان يكسان برای بيان منظورمان استفاده نمی كرديم.
مثلا اگر همه به يك شئ واحدی می گوييم كاغذ، لابد همه ی افراد ديدی يكسان
و تصوری همانند از اين شئ دارند و بدين خاطر نام مشترك كاغذ برای اين شئ
به كار برده می شود ولی حالا از اين رای برگشته ام و اين مساله را با يك
آزمايش ذهنی بيان می نمايم:
«فرض كنيد كه اتاقی وجود دارد كه تمام اشيای آن تنها به رنگ های سياه و سفيد می باشند. حالا از وسايل سياه و سفيد اين اتاق با دو دوربين متفاوت فيلم برداری می شود كه دوربين اول اشيای اتاق را با همان رنگ ها می تواند بعدا نمايش دهد ولی دوربين دوم، چيزهای سفيد اتاق را به رنگ سياه و چيزهای سياه اتاق را به رنگ سفيد نمايش می دهد و درواقع می توان از اين اشيای يكسان اتاق، دو تصوير متفاوتی را نمايش داد. حالا اين را فرض نماييد كه ما دو گروه از افراد انسانی را در اختيار داريم كه تا به حال رنگ سياه و رنگ سفيد را نديده اند و ما در اين جا بدون آن كه آن ها را وارد آن اتاق نماييم، تصاوير دوربين اول را تنها به گروه اول و تصاوير دوربين دوم تنها را به گروه دوم نشان دوم می دهيم. در مرحله ی بعدی ما از اعضای گروه دوم می خواهيم كه با مشورت يكديگر، نام های مشتركی را برای هر كدام از اين دو رنگ تازه ای كه برای اولين بار از تصويربرداری دوربين دوم ديده اند بگذارند و از افراد گروه اول نيز می خواهيم كه از نام گذاری برای اين دو رنگ تازه شان خودداری كرده و همان نام هایی را كه گروه دوم تصويب می نمايد، بپذيرند و در آينده نيز همان ها را به كار برند. گروه دوم نام "ج" را برای رنگ هایی كه در درون تصوير سياه ديدند و نام "د" را برای رنگ هایی كه در درون تصوير سفيد ديدند، وضع می نمايند. حالا اعضای گروه دوم به خدمت افراد گروه اول می رسند تا نامی را كه برای اين رنگ ها وضع كرده اند، اعلام نمايند و آن ها قرار است كه از طريق ذكر وسايلی كه خودشان در آن تصوير ديده اند، به افراد گروه اول نشان دهند كه نام های "ج" و "د" را برای چه رنگ هایی وضع نموده اند. گروه دوم برای رنگ ج، سه مثال از اشيای در تصوير و برای رنگ د، سه مثال ديگر برای اشيای درون تصوير می آورند. آن ها به اعضای گروه اول می گويند كه برای رنگ تلفن و كيف و صندلی، در آن تصوير، كلمه ی ج و برای رنگ ديوار و كتاب و گلدان، لغت د را وضع نموده اند و گروه دوم برای اين كه مطمئن شود گروه اول منظور آن ها را فهميده است، از ايشان می خواهد كه با توجه به اين نمونه ها، سه نمونه ی ديگر از خودشان برای رنگ های ج و د از تصويری كه ديده اند، نام ببرند. حالا گروه اول قاب و آينه و ميز را برای رنگ ج و كتاب ديوان حافظ و موكت و سقف اتاق را برای رنگ د به كار می برند. در اين جا گروه دوم مطمئن می شود كه گروه اول معنای واژگان ج و د را فهميده است و بدين نحو اين دو گروه به تفاهم زبانی در اين باره رسيده اند حال آن كه گروه اول به هر آن چه كه سفيد ديده اند و می بينند، ج می گويند و به هر آن چه كه سياه ديده اند، د می گويند حال آن كه گروه دوم به هر آن چه كه سياه ديده اند و می بينند، ج می گويند و به هر آن چه كه سفيد ديده اند و می بينند ج می گويند ولی با وجود اين اختلاف ديد شان، دارای تفاهم زبانی هستند و هر دو گروه قبول كرده اند كه برای موكت درون تصوير، رنگ د را به كار ببرند حال آن كه گروه اول آن را به رنگ سياه و گروه دوم آن را به رنگ سفيد ديده است.» نتيجه: زبان مشترك، به معنای اذهان و تصاوير مشترك برای افراد مختلف نيست بلكه به معنای: يك. وجود جهان خارج واحد مستقل از ذهن افراد(مثلا موكت و تلفن و... در اتاق فرضی ما وجود خارجی داشته است.) دو. بازنمود يافتن يكسان هر شئ خارجی واحد برای هر ذهن خاص(يعنی مثلا گروه دوم هميشه با دوربين دوم موكت را به رنگ سفيد می بيند نه آن كه يك بار سياه و يك بار سفيد و بار ديگر به رنگ قرمز و سبز و... ببيند و اين به معنای بازتاب يكسان اشيای خارجی واحد برای اذهان مختلف و وجود تصاوير يكسان از اشيای واحد در ذهن های متفاوت نمی باشد.) سه. ارجاع واژگان به خود ابژه ها اشيای خارجی به تعبير كريپكی و نه دلالت اشيای به وصف ها و تصاوير ذهنی متفاوت؛ زيرا: ١. زبان افراد با وجود تصاوير و وصف های ذهنی متفاوت، مشترك است و اين افراد با يكديگر تفاهم زبانی دارند. ٢. زبان و الفاظ مشترك افراد، وجود جهان خارج را می رساند و نه اذهان مشترك را.
+
تاريخ پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 2:18 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
نظرتون راجع به قالب جديد بلاگم چيه؟
*نظر تو اين قسمت فعال نيست و بايد تو جاهای ديگه نظرتونو بفرماييد!*
+
تاريخ شنبه 19 فروردین1391ساعت 23:36 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
+
تاريخ جمعه 18 فروردین1391ساعت 17:9 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
![]()
+
تاريخ شنبه 12 فروردین1391ساعت 3:25 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
انقدر بد دلم گرفته كه اومدم اين جا اين موقع يه چی بگم . . .
چرا در برابر يك واحد شادی، 1000000 واحد غم و در برابر 1000000 واحد غم فقط يك واحد شادی؟ ديگه آدم نميتونه با آگاهی از اين قانون، شادی ای داشته باشه چرا كه شادی هاش ديگه شادی نيست وقتی منتظر يك ناراحتی بلافاصله ی چندين برابر بعدشه... چرا همش ما بايد زوری و با تظاهر كردن به چيزی معنا بديم مثل خنديدن الكی به يك جك بی مزه ی مسخره؛ حالا چرا نبايد چيزها مثل جك های بامزه ای باشن كه خودشون به خودی خود قشنگن و بامعنا و ما ديگه مجبور نباشيم شعار چشم ها را بايد شست بدهيم كه اصلا نمیشه بهش باور داشت و فقط حرفشو میشه زد. . . ؟ . . . چرا بايد چيزهای قبلی و الآنی باشن كه دست ما نبودن و نيستن و اينا اون چيزهایی كه دست خودت بوده رو هم ازت یگيرن . . . ؟ ... >:)
+
تاريخ شنبه 12 فروردین1391ساعت 3:3 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
او نوشته ی اول: بگذار برف بايستد بعد برو من رد پايت را می خواهم هر چند به سوی او باشد ----------------------------------------------- او نوشته ی دوم:
كه تا آخر عمر شاد باشم می خواهم خيره در چشمانت جان دهم \//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\\//\ `پی نوشت: اين دو قطعه، قطعاتی از شش قطعه ی سروده ی امروز دوستی است كه از من خواست تا اين ها را در وبلاگ خودم بگذارم، نه خودم...
+
تاريخ شنبه 6 اسفند1390ساعت 21:48 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
امروز در به هم ريختن كمد، سه آلبوم عكس از دوران راهنمایی ام پيدا كردم همه را دور ريختم... بعد می گويند چرا آيت الله خلخالی قبر رضاشاه را نابود كرد! تازه! قبر رضاخان متعلق به آيت الله خلخالی نبود، متعلق به دشمن و منفور او بود... اما عكس های من، مال من بودند... ----------------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن: روزی انتقامم را از خيلی ها می گيرم... اين خط اين نشون
+
تاريخ جمعه 5 اسفند1390ساعت 17:40 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
بعد از گرفتن مدرك ليسانسم،
ديگر در دانشگاه درسی نخواهم خواند...
+
تاريخ یکشنبه 23 بهمن1390ساعت 22:28 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
+
تاريخ جمعه 21 بهمن1390ساعت 0:46 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
چكيده در این مقاله، به شكل خیلی مختصر رویكرد فیزیكالیسم و روانشناسی گرایی در حوزه ی معرفت شناسی توضیح داده شده است و پس از آن به نقد دیدگاه فیزیك گرایی و روان شناسی گرایی پرداخته می گردد. در مرحله ی بعد، به تبیین تقسیم بندی نظریه ی روان شناسی گرایی به دو شاخه ی " روان شناسی گرایی قوی" و " روان شناسی گرایی ضعیف" و توضیح و بررسی آن ها پرداخته می شود و بعد از آن، ایرادات برنهاد روان شناسی گرایی قوی برشمرده می شود و سپس نام بردن انواعی از دیدگاه روان شناسی گرایی ضعیف چون معرفت شناسی طبیعت گرایانه كواین(١٩٦٩)، معرفت شناسی ژنتیك پیاژه(١٩٧٠)، اپیستمیك های مختصر از معرفت شناسی طبیعت گرایانه كواین گفته می شود و نهایتا با ارائه ی دلایلی به دفاع از استفاده از "روش روان شناسی گرایی ضعیف" در مطالعات علوم انسانی پرداخته شده و چنین روشی بدین منظور پیشنهاد می گردد. كليدواژگان: روان شناسی گرایی، فيزيكاليسم، روان شناسی گرایی قوی، روان شناسی گرایی ضعيف، معرفت شناسی طبيعت گرايانه، كواين، علوم انسانی، روشادامه مطلب
+
تاريخ چهارشنبه 12 بهمن1390ساعت 14:55 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
هيچكس نمی تواند نقضمان كند...
اگر تمام دنيا يك طرف و من و تو در سوی ديگر باشيم، باز هم نقض نمی گرديم... مگر ما اصلا كاری به بيرون از خود داريم كه اگر با آن مطابق نباشيم، نقض می شويم؟... من و تو وقتی با همديگر تعريف می شويم و وقتی كه صدق و بودن مان را از يكديگر ميگيريم؛ پس صدق و كذب مان را از خود می گيريم نه از دنيای حسود بيرون ناتوان در نقض ما... من و توی قياس استثنايی دوشرطی، گزاره ای تحليلی هستيم نه تركيبی... در اين گزاره ی تحليلی، تو منی و من تو؛ و اگر من تو نباشم، تو من نيستی؛ و اگر هم تو من نباشی، من تو نيستم... حالا كه ما بودن مان را تنها و تنها از خود هم می گيريم، بيا فقط به آن چه كه صدق مان از آن است بينديشيم... يعنی خودمان!...
+
تاريخ شنبه 8 بهمن1390ساعت 22:12 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
این یك خلاصه ی خیلی مختصر از تئوری های مهم صدق می باشد. برای گزارش های جامع تر، به "truth" (یا "epistemology") در online philosophy resources مراجعه نمایید. ادامه مطلب
+
تاريخ سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 23:38 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
اين مطلب كپی پيست مطلب وبلاگ تفكر ساده ميباشد و من خواستم كه چنين نظرسنجی ای درباره خودم نيز انجام گيرد: http://tafakoresadeh2.blogfa.com/post-141.aspx
وبلاگ مجال خوبی است برای مواجهه با نظر دیگران راجع به افکار و اندیشههایمان. اما میشود از آن برای بیان افکار دیگران راجع به شخصیتمان هم استفاده کنیم. گاهی دوستان اس ام اس هایی میزنند و سوالی میپرسند که نشان میدهد به نوعی به دنبال وجوه برجسته شخصیتشان از نظر دیگران هستند (مثلاً «چه چیزی مرا به یاد تو می آورد؟»، یا «بارزترین ویژگی من چیست؟». نیت این دوستان هرچه که باشد به نظرم کار جالبی است. اساساً انسانها اگر سعی کنند نقاط ضعف و قوت شخصیتشان را شناسایی کنند و آنها را رفع و تقویت کنند، شخصیتشان مسیر بهبود را خواهد پیمود. حالا من هم میخواهم در این وبلاگ کار مشابهی انجام دهم. از تمام خوانندگانی که ـ کمتر یا بیشتر ـ من را میشناسند میخواهم که یک (یا بیشتر) وجه برجسته مثبت و یک (یا بیشتر) وجه برجسته منفی از شخصیت من را بگویند. امیدوارم بتوانم با تقویت نقاط مثبت و مراقبه نسبت به نقاط منفی خودم را به انسان بهتری تبدیل کنم. خوبی وبلاگ هم این است که میتوان به راحتی با اسم مستعار نظر داد، و اگر کسی خیلی اهل ملاحظه باشد هم میتواند خصوصی نظر بدهد (که البته برای من خیلی فرقی نمیکند). پس قبلاً از نظرات شما متشکرم.
+
تاريخ سه شنبه 4 بهمن1390ساعت 14:2 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
+
تاريخ چهارشنبه 21 دی1390ساعت 23:14 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
در سال سوم دبيرستان كه مشغول مطالعه برای المپياد فلسفه بودم، دوستی ميگفت كه بنده هيتلر بالقوه هستم. ميگفت كه هيتلر در امتحان نقاشی رد شد و عقده ای شد كه حاصلش شد هيتلر! بايد از هر چی عارف و... كه هست بخواهيم كه دعا كنند تا در المپياد رتبه بياوری تا اين بالقوه بالفعل نشه! اكنون نيز اتفاقاتی برايم افتاده كه خيلی سعی ميكنم خودم را كنترل كنم تا تبديل به هيتلر بالفعل نگردم!
+
تاريخ پنجشنبه 8 دی1390ساعت 21:23 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
مقدمه نسبی چیست؟ مطلق چیست؟ ابتدا بیاییم معنای واژگان "نسبی" و "مطلق" را پیدا كنیم و سپس در گام های بعدی مان، در مورد حقایقی از این دو مفهوم تٲمل نماییم. اصلا چگونه به دنبال معنایابی واژه ای می توان رفت؟ برای مثال چگونه می توان به تعریف و معنی «آب» پی برد؟ آیا اگر مردم به قلم نویسندگی، آب بگویند؛ آن گاه می توان آب را H2O تعریف نمود؟ پس در ابتدا ما برای یافتن معنا و تعریف واژه ای ناچاریم ببینیم كه افراد با آن نام ها به چه چیزی اشاره می نمایند چرا كه واژگان، دلالت وضعی و قراردادی بر معانی ذهنی و مدلولات و مصادیق عالم خارج دارند و به مثابه نوعی علامت و نماد برای اشاره بدان چیزها می باشند و این بر خلاف اشتباه و مغالطه ی سقراطی (Socratic Fallacy) است كه گمان می كند كه لغات به تنهایی و به خودی خود دارای تعاریفی می باشند از قبیل شجاعت، عدالت، آزادگی و... . درواقع ما با تعریف آب می توانیم آن چه را كه انسان ها آب می نامند، تعریف نماییم و اگر روزی مردم چیز دیگری را آب بنامند، این تعریف نیز تغییر می كند. در بخش بعدی، مرحله ی آغازين فرايند رسيدن به حقايق مفاهيم نسبيت و مطلقيت را كه همان رسيدن به تعريف مفهوم نسبيت می باشد، شروع خواهيم نمود. ادامه مطلب
+
تاريخ جمعه 25 آذر1390ساعت 17:36 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
ای كاش صلح و محبت و عشق و ايثاری بود تا به وجود آن اعتقاد میافتم و زندگی ام را بر آن بنا می نمودم...
خسته ی خسته ی خسته شدم از جنگيدن... اما نميخواهم به چيز دروغ ايمان بياورم... كاش نمی فهميدم... كاش كور بودم... اصلا كاش نبودم...! پ.ن1: منم مثل شخصيت دكتر بروير كتاب "وقتی نيچه گريست"، سعی كردم تا با افكار و سخنان اپيكور آرامش يابم اما فقط هوا را رنده كردم! پ.ن2: اعتقادم را به عقل مدتی است كه از دست داده ام! پ.ن3: پس از آن، اعتقادم را به افسانه ی نجات بخش علم(به خصوص روان شناسی و جامعه شناسی) هم از دست داده ام با آنكه زمانی طرفدار متعصبش بوده ام و الآن دارم خيلی فوكو رو ميخونم. پ.ن4: پوچ پوچ پوچم الآن!
+
تاريخ چهارشنبه 2 آذر1390ساعت 19:53 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
ديروز وقتی از دانشگاه اومدم بيرون، به مدت هفت دقيقه تو صف ماشين خطی وايسادم تا يه ون سبز رنگ اومد و منم از شانسم جلو يعنی رو صندلی شاگرد(كنار راننده) نشستم. راديوی ماشين روشن بود و درباره ی موضوعات مربوط به جامعه شناسی خاله زنكی!!!(رويكرد عوامانه ی جامعه شناسی مردم محور در برابر دو رويكرد جامعه شناسی آكادميك و جامعه شناسی انتقادی) آرايش زنان و دختران و لوازم آرايشی و... بحث ميكردند. در آن برنامه يك شبه خود جامعه شناس دان خاله زنك غير علمی(دانشی كه در آن آمار و تحقيقات تجربی نباشد علم نيست و شبه علم است) به برنامه زنگ زد و با صحبت های عوامانه و نامدلل ارزشی اش آن چنان آزارم ميداد كه گلوی ناصافش نيز مزيد بر علت بود! در حرف هايش ميگفت كه دختران و زنان جوان بدون آرايش زيباترند!(اين سخن چه درست باشد و چه غلط هيچ ربطی به *علم* جامعه شناسی ندارد) و بعد گفت كه در زمان قبل از انقلاب مدرسه ای دخترانه در خيابان بهارستان بوده كه هنوز هم آن مدرسه وجود دارد و مدير آن مدرسه هر صبح جلوی در آن مدرسه وایميستاده و اگر دختری را ميديده كه خدايی ناكرده!!! زير ابروش را ورداشته، اخراجش ميكرد!(اشكالش برای دختر چيست؟) و ما چرا اين قدرت از مدارس گرفته ايم كه نتونن دانش آموزانشونو اخراج كنن!!!؟ دختری هم كه بخاد جلو مديرش وايسه و بگه من پدر و مادر دارم، بايد اخراج شه!! اين كه نميشه مدرسه قدرتش پايين باشه و كلا قدرت نظام پايين مياد!
ادامه مطلب
+
تاريخ سه شنبه 24 آبان1390ساعت 15:28 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
برای روشن شدن پاسخ به این پرسش، ابتدا باید به تعریف آن چه فلسفه می نامند، پرداخت. فلسفه چیست؟ فلسفه آن بخش از معارف بشر می باشد که در آن ها سعی در پاسخ گویی به مسائلی دارای ماهیت غیر تجربی می گردد و نیز در جهت توجیه پاسخ گویی ها و دیدگاه ها تلاش می گردد. این چنین است که دانش فلسفه به خاطر سرشت غیر تجربیش با علم و نیز به دلیل کوشش موجه سازی گزاره هایش، با دین و اسطوره که متعلق باور و نامدلل می باشند، مرز می یابد. روش فلسفه چیست؟ غالبا در تعاریف کلیشه ای از روش فلسفه به طور مبهم گفته می شود که با وجود ابزار عقل، روش فلسفه استدلالات عقلانی می باشد. اما چه چیزی عقلانی است؟ آیا در طول تاریخ، متفکران تعریف واحدی از عقلانیت داشته اند؟ از نظر نگارنده، عقلانیت فراتجربی یک مفهوم قراردادی است که به شکل های گوناگون در دوران های مختلف تاریخی و با توجه به شرایط اقلیمی و فرهنگی متفاوت و طبق پیشرفت های علمی تجربی اعصار گوناگون، اختراع و قرارداد می گردند و به همین خاطر می باشد که در زمانی تعریف انسان، حیوان ناطق و زمانی دیگر، حیوان سیاسی بوده است. همچنین به همین خاطر می توان تلاش های توجیه باورهای فلسفی را ناکام خواند که مثلا نتوانسته پس از هزاران سال به پرسش بودن یا نبون خدا پاسخ گوید و توجیهات بودن و نبودن خدا هر دو ابطال گشته اند. پس روش ایجابی واحد فرا زمانی و فرا مکانی در فلسفه وجود ندارد. اما این به معنای نبودن روش سلبی در فلسفه نیست چرا که می توان توسط ابزار منطق و نیز نقض تجربی ادله و توجیهات پشت سر دیدگاه های فلسفه، اگر نه خود دیدگاه های اثبات ناپذیر و ابطال ناپذیر فلسفی را؛ بلکه توجیهات آن دیدگاه های فلسفی را نقض نمود. هدف(غایت) فلسفه چیست؟ هدف آرمانی بیشتر دنبال کنندگان فلسفه، پاسخ گویی موجه به دغدغه ها و پرسش های بنیادین فراتجربی بشر بوده است که متاسفانه رسیدن به چنین آرزو و غایتی به خاطر دلایل گفته شده در رابطه با نبود روش ایجابی متناسب این هدف، منتفی است و بنابراین نمی توان اصلا به چنین سوالی جواب داد. فایده ی فلسفه چیست؟ در رابطه با تعریف فایده ی فلسفه، حتی در نگرش های کاربردی و عینی و پراگماتیستی، معمولا سخنی کلیشه ای مطرح میگردد که همچنین نادقیق می باشد. اصحاب این نوع گفتمان می گویند که با ترویج فلسفه میتوان به گسترش خردگرایی و استدلال ورزی گفتگویی کمک نمود که این هدف، امری ضروری برای تداوم و پویایی جوامع دموکراتیک می باشد. این ادعا از آن جهت نادقیق است که مدافعین این نظر، با مشاهده ی همبستگی جوامع دموکراتیک با تعداد فیلسوفان آن ها و میزان فلسفه ورزی شان، به طور شتاب زده و با نادیده گرفتن نمونه های نقض این همبستگی، می خواهند نتیجه بگیرند که پویایی و دموکراسی این جوامع معلول فلسفه است حال آن که آلمان در اوج فلسفه گرایی هیتلر را تجربه نمود و چه دلیلی دارد که نگوییم که اتفاقا فلسفه ورزی چنین جوامعی، غالبا معلول دموکراسی و روحیه ی گفتگو خواه مردمانشان می باشد نه بالعکس. اما نگارنده قصد بیانی دیگر از فایده ی فلسفه را دارد و آن این است که فلسفه برای پر نمودن خلاهای معنوی و آرمانی عوام و جوامع دین گریز و آرامش بخشی ایدئولوزیک به آن ها، می تواند نقش آلترناتیو و جایگزین مناسبی را به جای دین ایفا نماید. افراد عوام دین گریز به ظاهر علم گرا، غالبا می خواهند که شبه علم هایی اثبات ناپذیر و ابطال ناپذیر و غیرتجربی چون فرویدیسم(که بسیاری از دیدگاه های آن چون رویا و ناخودآگاه و... غیر تجربی و تخیلی می باشد و به همین خاطر گفته می شود که بسیاری از نظریات فروید باید متاسایکولوژی و فراروانشناسی نامیده شود) و مارکسیسم را به جای دین به منظور پر کردن خلاهای آرمانی و ایدئولوژیک خود برگزینند که البته معمولا خاطر روحیه ی غیر علمی شان، نسبت به این گونه نظریات و شبه علم ها تعصب پیدا می کنند. رضا خامکی
+
تاريخ جمعه 20 آبان1390ساعت 18:26 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
برای اثبات امتناع تسلسل، برهان هايی از جمله برهان های سينوی و فارابی و... اقامه شده است. بنده نيز ميخواهم با برهان خودم تسلسل را نفی كنم كه البته توجه شود كه امتناع تسلسل به معنای اثبات خدا نيست و كسی ميتواند ماده را منشا عالم بداند و تسلسل را نپذيرد و در عين حال به خدا معتقد نباشد. بنده نام اين برهانم را "برهان تالی فاسد جمع ضدين" مينامم: ١- اگر تسلسل باشد، همه ی چيزها هم علت اند و هم معلول زيرا: ٢- چيزی كه تنها معلول باشد و علت نباشد و نيز چيزی كه تنها علت باشد و معلول نباشد، زنجيره ی تسلسل را قطع مينمايد. ٣- معلول بعد از علت پديد می آيد. ٤- علت قبل از معلول پديد می آيد. ٥- در صورت معلول بودن همه چيز، همه چيز بعد از چيز ديگر به وجود می آيند. ٦- در صورت علت بودن همه چيز، همه چيز قبل چيزی ديگر به وجود می آيد. ٧- اگر تسلسل باشد(هم علت و هم معلول بودن همه چيز) {مقدم}، همه چيز هم قبل همه چيز و هم بعد همه چيز به وجود می آيد. {تالی} ٨- اگر «همه چيز» را با نماد "A" نشان دهيم، تالی گزاره ی ٧ يعنی: "A" قبل از "A" و بعد از "A" به وجود آمده است. ٩- قبل و بعد، دو امر متضاد متضايف (دو امر كه از جهت واحد نسبت با چيزی متضاد ميباشند و نيز هميشه با يكديگر تصور ميشوند مثل بالا و پايين يا پدر و پسر و...؛ يك شخص اگر چه ميتواند هم پدر باشد و هم پسر اما نسبت به يك شخص اگر پدر باشد، نسبت به همان شخص پسر نيست و ميتواند نسبت به شخصی ديگر، پسر باشد. اما در اينجا "A"، نسبت به چيز واحد(خودش) صفت تضاد متضايف را به خود گرفته است.) ١٠- اگر A هم قبل و هم بعد چيزی(A) باشد، دو امر متضاد(متضاد متضايف) را با هم جمع كرده ايم. (همانند اينكه بگوييم يك خودكار هم بالای ميز قرار دارد و هم پايين ميز!) ١١- اگر تسلسل باشد {مقدم}، ميبايستی دو امر متضاد با يكديگر جمع گردند. {تالی} ١٢- محال است كه دو امر متضاد با يكديگر جمع شوند {مقدم}، پس تسلسل محال است. {تالی} [رفع تالی گزاره ی ١٠] پ.ن: شايد كسانی بوده باشند كه تسلسل را با اين گونه دلايل رد كرده باشند ولی بنده بدون آن كه از جايی خوانده باشم، چنين استدلالاتی را بيان نمودم.
+
تاريخ چهارشنبه 18 آبان1390ساعت 17:25 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
+
تاريخ پنجشنبه 12 آبان1390ساعت 17:8 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
تعریف منطق نزد ابن سینا طبق آثارش: "منطق علم یا صناعتی است که در آن طرق مختلف انتقال ذهن از معلوم به مجهول آموخته میشود و انتقالات صحیح از انتقالات غیر صحیح ممتاز میگردند. بعبارت دیگر منطق علمی است که کیفیت کشف مجهولات را بوسیله معلومات بیان میکند و طرق صحیح استخراج مجهول از معلوم را بازمینماید و بتعبیر ساده تر علمی است که طریق فکر صحیح(یعنی تعریف صحیح و استدلال صحیح) را می آموزد." تعریف منطقیان متاخر از علم منطق: "منطق آلتی است قانونی که بکار بستنش ذهن را از خطای در اندیشه محفوظ میدارد." تعریف کتاب دبیرستان درباره منطق: "منطق فن درست تعریف کردن و درست استدلال کردن است." نقد تعاریف ارائه شده از منطق: ١- اندیشیدن یا در مورد مسائل تجربه پذیر است و یا در مورد مسائل ورای تجربه. آن چه که باعث صیانت از خطای اندیشیدن در مورد مسائل تجربی میگردد خود علوم تجربی میباشند که خطاهای فکری در آنها ناشی از عدم علم تجربه و مشاهده کافی نسبت به مسائل تجربی میباشد که راه رفع این گونه خطاها، کسب علوم بیشتر و کاملتر توسط آزمایش و مشاهده میباشد نه انجام قیاس و صورت بندی مشاهدات استقرایی و چیدن صغری و کبری که چنین کاری، به قصد رفع خطا در مورد مسائل تجربی، بی فایده و مستلزم *دور* میباشد. مثلا در قیاس: «جیوه فلز است»(مقدمه١) «هر فلز هادی الکتریسیته است»(مقدمه٢) پس «جیوه هادی الکتریسیته است»(نتیجه) "هادی الکتریسیته بودن جیوه" از مدلولهای قضیه "هر فلز هادی الکتریسیته است" میباشد که خود آن هم محصول استقرا و آزمایش است پس ما با این قیاس معرفتی جدید نیافته ایم و در صورت شک در نتیجه، تنها با آزمایش جیوه میتوانیم به معرفت درست در اینباره دست یابیم نه قیاس و استدلال صوری منطقی و اصلا شاید با اثبات خلاف نتیجه مذکور توسط آزمودن تجربی فلزی، مقدمه دوم که حاصل استقراء ناقص است؛ نقض گردد. ٢- مسائل غیر تجربی، یا بدیهی شمرده میشوند یا غیر بدیهی. تعریف و استدلال حقیقی مسائل بدیهی الثبوت را خود منطقیون غیر ممکن میدانند پس بکار بستن فن استدلال و تعریف درست(منطق) در آنها بیمعناست و مثلا معتقدند که در تعریف مفاهیم بدیهی چون وجود نمیتوان به تعریف حقیقی و منطقی و غیر دوری رسید و تنها میتوان از آنها مثلا شرح الاسمی ارائه نمود. در مورد مسائل غیر تجربی غیر بدیهی نیز اصلا نمیتوان بطور موجه و استدلالی اندیشید و در صورت نبود امکان اندیشیدن استدلالی، اعمال و استفاده منطق نیز در آن ناممکن و بیمعناست و فقط میتوان درباره اینها حدس هایی زد که قضاوت در مورد این حدسیات ناممکن است. به همین خاطر است که بحثهای مابدالطبیعی و فلسفی اخلاقی و سیاسی هنوز حل نگشته اند بر خلاف مسائل علم، و در صورت دقت و تحلیل شبه استدلالهایی که درباره این مسائل آورده شده، متوجه میشویم که آنها سفسطه و استدلالاتی غیر منطقی میباشند مانند تمام برهانهای نقد شده خداوند و اصلا امکان استدلال و تعریف و نتیجتا استفاده از قوانین منطق در این حوزه ها نیست و با این فرض یعنی نبود شیوه و امکان استدلال صحیح در این باره به این میرسیم که راهی برای تشخیص استدلال صحیح در این موضوعات وجود ندارد و تنها میتوان به فهم استدلالات غلط(مغالطات) در این مسائل دست یافت. به تعبیر کانت ما هیچ راهی نداریم که تعیین کند که دستگاه ذهنیمان در مورد چیزی ورای عالم تجربه ممکن و پدیدار غیر فطری و بدیهی قابل اعمال است و شرایط اولی و ماتقدمی قابل کشف منحصرا مقتضیات یک عالم تجربه شدنی است. ۳- کشف استدلالات اشتباه و مغالطه گونه و تصدیق بر غلط بودن استدلالاتی، دلیل بر وجود علم و ابزاری مستقل و خارج تجربه به منظور رسیدن بدینها نمیباشد و خود اینها حاصل تجربه و مشاهده میباشند. مثلا اینکه *استدلال پیدایشی* مغالطه میباشد؛ از تجربه هایی از این دست بدست آمده که مثلا با پرتاب مرغ، مرغ نمیشکند حال آنکه منشا پیدایشش یعنی تخم مرغ شکستنی باشد. پس در اینجا چیزی که توانسته جلوی خطای فکرمان را بگیرد، علوم حاصل تجربه بوده است. تعریف نگارنده از منطق طبق نقدهای مذکور بر تعاریف پیشین: "منطق عبارت است از تدوین نمونه های استدلال غلط و مغالطه که از طریق دستیابی به نمونه های نقیض آنها از راه تجربه بدست آمده اند." رضا خامکی
+
تاريخ دوشنبه 9 آبان1390ساعت 16:19 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
ديشب خواب ديدم آمريكام! تو خواب ديدم يك وانت آمريكايي اومد تا كلي جعبه ي شكلات مثل كيت كت و تبلرون و كيندر و مترو و توويكس و... رو كه از كارخونه اورده بودو رانندش داشت دونه دونه جعبه ها رو ورميداشت تا ببره نميدونم به كجا بده اونا رو بفروشه. بلافاصله يك وانت ديگه اومد كنار اون وانته پارك كرد و رانندش كه ايراني بود كلي جعبه ي شيرين عسل و پچ پچ و تي تاپ! ازش بيرون آورد تا اونم اونا رو به 1جا بده و بعد يه عده ايراني ديگه از اون وانت پياده شدن و شعار ميدادن عليه وانت حاوي كيت كت و... كه ما شركتهاي صهيونيستي شما رو شكست ميديم و هوش ايراني تمام بازارهاتونو قبضه ميكنه كه بعدش داشتن درگير ميشدن كه پليس مياد و جلوشونو ميگيره و خودش جعبه هاي هر دو وانتو به جاي رانندهاشون ورميداره ميچينه بيرون بعدش كنارم يك ناآشنايي كه تو خواب برام غريبه نبود بهم گفتش كه اگه تو فرانسه اينطور ميشد پليس پدر اين ايرانيارو درمياوردش ولي اينجارو نگا...
+
تاريخ جمعه 6 آبان1390ساعت 22:21 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
از متفكرين مهم سنتگرای ايرانی جريان ساز و ضد غرب و ضد تجدد ميتوان از
دكتر رضا داوری اردكانی نام برد. "داوري به پيروي از هوسرل چنين مي انگارد كه عصر روشنگري به نام علم با زيركي و شيطنت فلسفه را اسير ساخته و به شيوه ي *دكارتي* آن را تابع **روش** و **علم** كرده است..."(2) براي مثال جلال آل احمد نيز بطور تحقير آميز با واژه ي "منطق سالاري"
در چندي از آثارش به تخطئه ي فلسفه ي تحليلي پرداخته است.
+
تاريخ پنجشنبه 21 مهر1390ساعت 15:16 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
پيش از اين، اين مطلبم با عنوان "نقد دو شعبه گفتمان علوم انساني بومي" به چاپ رسيده بود.
در قسمت ادامه مطلب مطالعه بفرماييد. ادامه مطلب
+
تاريخ چهارشنبه 20 مهر1390ساعت 8:39 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
كنكور دادمو ميخام برم رشته فلسفه چون عاشقشم و توشم تواناييهام خوبه. ولي مي بينم كه تو بعضي شهرستانها فقط زنا سهميه اين رشته رو دارن و تو بعضي از اونا سهميه ي دخترا بيشتره.
ما در كل طول تاريخ يك فيلسوف زن نداشته ايم. توجه كنيد كه چهره فلسفي يا پژوهشگر فلسفه بودن با فيلسوف واقعي و مؤسس بودن متفاوته. مثلا اكنون ما در ايران چهره هاي فلسفي زيادي چون دكتر اعواني، سروش و... داريم اما هيچ كدام فيلسوف نيستند چون نظريه بديع فلسفي نداده اند و خيلي با امثال راسل و هايدگر و... فرق دارند و زنان كلا تا حالا بين اين گروه از فلاسفه قرار نداشته اند و متفكرين شان هم از انديشه ي مردان تغذيه مي نمودند مثل سيمون دوبوار معشوقه ي سارتر كه از همان اگزيستانسياليسم ژان پل سارتر، فمنيسم مورد علاقه اش را توليد نمود كه اين در كتاب مشهورش(جنس دوم) كاملا مشهود است. عباراتي چون انسان زن به دنيا نمي آيد، زن ميشود... در پرتو فلسفه اصالت وجود ميتوان فهميد... و... مصاديق اين مدعا ميباشند. در المپياد فلسفه ي خود بنده نيز نفرات 1 تا 3 همگي از پسران بودند چرا كه موضوع آن فلسفه ي تحليل زباني بود كه شايد دختران نتوانند در تحليلهاي كاملا عقلاني و منطقي خشك و غير احساسي جزئي و غير كلي و شفاف و نامبهم به پاي پسران برسند. حالا اگر بنا را بر عدالت بگذاريم بايستي سهميه پسران در فلسفه بيشتر باشد و اگر بنا را بر مساوات بگذاريم بايستي سهميه دختران و پسران با يكديگر مساوي باشد كه وضعيت حالا هيچ كدام از اين ها نميباشد. پ.ن: شايد فمنيستها ناراحت شوند اما مهم نيست چرا كه نبايد گذاشت كه هست ها، قرباني بايدهاي ايدئولوژيك گردند.
+
تاريخ دوشنبه 17 مرداد1390ساعت 15:24 نويسنده رضا خامكی(مهدی احمدزاده)
|
|
|